قوچان کهن

آخرین اخبارقوچان-رجال ومشاهیر -جذابترین وتازه ترین ها درباره قوچان

در کودکی «شمر» را سنگ می‌زدیم

 اهل قلم، محرم و خاطرات هیات/1

نویسنده «جاده جنگ» ضمن اشاره به عزاداری دوران کودکی به سنگ باران بازیگر نقش شمر اشاره کرد و گفت: پس از اتمام تعزیه در یکی از کوچه‌ها او را سنگ باران کردیم.


منصور انوری نویسنده جاده جنگ در گفت‌وگو با خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارسپیرامون شرکت در مراسم عزاداری ماه محرم و خاطرات دوران کودکی و گذشته اظهار داشت: اکنون بیمار هستم و کمتر از منزل خارج می شوم و سعی می‌کنم در مسجد محل برای عزاداری بروم.

وی ادامه داد: گاهی هم به روستای کودکی می‌روم جایی که میان قوچان و نیشابور قرار دارد، ایام کودکی در این مکان به مسجد روستا رفته و در آن عزاداری می‌کردیم.

نویسنده «جاده جنگ» با بیان اینکه در دوران کودکی ابتدا با مادرم و پس از آن همراه پدر به مجلس عزاداری می رفتم، ابراز داشت: هرگاه به هیات می‌رفتیم ظهر، اغلب آبگوشت می‌دادند و طعم آن آبگوشت تاکنون زیر زبانم است، طعمش با تمام غذاها متفاوت است، شب‌ها هم بر پشت بام‌ها فریاد می‌زدند و مردم را برای شرکت در مجلس امام حسین(ع) دعوت می‌کردند.

وی با تاکید بر اینکه برخی از این صحنه‌ و رویدادها در جاده جنگ منعکس شده است، گفت: روستای ما در سراشیبی قرار دارد که بچه‌ها و بزرگترها در ساعتی مقرر گسیل می‌شدند به سمت مسجد، سفره پهن کرده و با حالت سنتی پذیرایی از عزاداران صورت می گرفت. شب‌ها هم سینه‌زنی برپا می‌شد این مراسم در روستای ما به خوبی برگزار می شد که حتی باعث می شد مردم از روستاهای اطراف هم به هیات در این محل بیایند.

انوری بیان کرد: گاهی از هیات‌های روستاهای اطراف دعوت می شد برای عزاداری به روستای ما بیایند از طرفی هم سینه‌زنان روستا برای استقبال از این عزاداران حسینی می آمدند و در نهایت تلفیقی صورت گرفته و به میدانی که نهر در آن قرار داشت می رفتند.

به گفته انوری، یک سوم ده ما سادات هستند، از این رو اعتبار ویژه‌ای دارد، «بش آقاج» به معنی 5 درخت یا چوب نام این روستا است که در حدفاصل دشت و منطقه کوهستانی واقع است و حالت جغرافیایی خاصی دارد، سادات بسیارند و هرچه داریم از همت ایمان این عزیزان است. هنوز هم با آنها مرتبط هستم.

انوری با تاکید بر اینکه برنامه‌های عزاداری دهه اول خوب و مفصل برگزار می‌شد عنوان کرد: نهری در روستا بود که تداعی فرات را می کرد و گروه‌های تعزیه خوانی با تدارک جایگاهی ویژه برنامه اجرا می کردند. خاطره جالب من از دوران کودکی این است که روزی پس از اتمام تعزیه ما بازیگر نقش شمر را در کوچه‌ای گیر آورده و

سنگ باران کردیم هرچه می گفت من بازیگرم و... ما توجه نکرده و او را با سنگ زدیم که باعث زخمی شدن وی شد. اما تصور کودکی ما این بود که او شمر است. 

+   سیدرجب چمنی ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ آبان ۱۳٩۳

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir