قوچان شهر تاریخ کهن ایران

فرهنگی -آخرین اخبارقوچان-رجال ومشاهیر -جذابترین ها درباره قوچان

شهیدحجه الاسلام سیدعباس موسوی قوچانی

 

تصویر شهید کد شهید: 6129515 تاریخ تولد : 1324/08/14
نام : سیدعباس‌ محل تولد : قوچان-کلیدر
نام خانوادگی : موسوی‌ قوچانی تاریخ شهادت : 1361/01/06
نام پدر : میرزاعلی‌اکبر مکان شهادت : رقابیه

غریو شادی در فضای روستای «کلیدر» طنین انداخت و اشک شوق برچهره سیدعلی اکبر و بی بی شهربانو جاری شد و خداوند پس از سالها دعا و انتظار، فرزند پسری به آنان عطا کرد. پدر به شکرانه این نعمت نماز شکر به جای آورد و فرزند کوچکش را در آغوش گرفت و نام او را به عشق حضرت ابوالفضل(ع)، عباس گذاشت. 
روزها و سالها می گذشت و سیدعباس روز به روز قد می کشید. هر چه بزرگتر می شد هوش سرشار او همه را شگفت زده می کرد. سیدعباس، هفت ساله بود که پدر را از دست داد. پدری که عالمی وارسته و پرهیزکار بود و با دسترنج کشاورزی امرار معاش می کرد و بینش خاصی نسبت به مسایل اجتماعی داشت و در حل و فصل و رفع مشکلات مردم می کوشید. بعد از فوت سیدعلی اکبر قوچانی، بی بی شهربانو مجبور شد برای تأمین زندگی و تربیت بچه ها به سختی در مزارع کشاورزی کار کند. وی با عشق افسانه ای که نسبت به سیدعباس داشت او را به تحصیل تشویق می کرد و از همین سالها بود که او تحصیلات مقدماتی را در قوچان آغاز کرد و در حالی که فقر و محرومیتی را که بر جامعه حاکم بود حس می کرد، ضمن تحصیل، مجبور بود کار کند تا هزینه تحصیل و زندگی خود را تأمین کند. 
هجرت
از قوچان تا مشهد راهی نبود، اما سیدعباس عجله داشت زودتر به مقصد برسد. از زمانی که اتوبوس حرکت کرد راهنمایی های استادش شیخ ذبیح ا... قوچانی را با خود مرور می کرد. هر چند می دانست استادش از قبل حتی حجره ای هم برای او گرفته، اما قلبش مانند گنجشکی از هیجان و شادی می تپید. او 17 ساله بود که به حوزه علمیه نواب در مشهد قدم گذاشت. 
سیدعباس از لحظه ای که وارد حوزه شد با تلاش و جدیتی که در کسب علم و معرفت داشت خیلی زود مورد توجه استادان خود قرار گرفت و در همین سالها از نزدیک با آیة ا... خامنه ای، شهید کامیاب و شهید هاشمی نژاد و ... آشنا شد و این آشنایی کم کم در طراز تفکر و شیوه زندگی او بسیار اثر گذاشت، چنانکه او کم کم در جریان مسائل سیاسی قرار گرفت و به فعالیت در این عرصه پرداخت. 
مدتی بعد به حوزه علمیه و سپس به نجف اشرف عزیمت کرد و سالهای بسیاری را پای درس استادان بزرگ بخصوص بحث و درس حضرت امام خمینی(ره) گذراند و در حدود سال 1350، در حالی که از سوی مراجع عالیقدری چون امام خمینی(ره) اجازه دریافت وجوهات را داشت به مشهد بازگشت. 
تا مرز شهادت
سید عباس همچنان با افشاگری و ایراد سخنرانی به مبارزه خود ادامه می داد تا در سال 1350 به علت پخش و توزیع اعلامیه های حضرت امام(ره) علیه برپایی جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی دستگیر و تا سر حد مرگ شکنجه شد و تا مرز شهادت پیش رفت، اما به گواهی همه دوستان حتی حسرت شنیدن یک آه را نیز بردل جلادان ساواک گذاشت. وی بارها آزاد و دوباره دستگیر شد تا آخرین دستگیری اش که در سال 1354 اتفاق افتاد. 
ساواک گزارش کرده بود که: «سیدعباس موسوی قوچانی، امام جماعت مساجد خیابان طبرسی، خود را مجاهد و پیرو فعالیتهای «آقای خمینی» می داند و عده ای دانشجو را در منزل خود جمع کرده است و درس یکپارچگی و مجاهدت می دهد»! 
آهنگ انقلاب
رژیم پهلوی آخرین نفسهای خود را می کشد و برای کسب مشروعیت خود، تعدادی از زندانیان سیاسی را آزاد می کند و آقای موسوی پس از سالها سختی و شکنجه از زندان آزاد می شود، اما لحظه ای آرام و قرار نمی گیرد و با سخنان آتشین خود مردم را برای مبارزه آماده می کند و بی وقفه، برای سرنگونی رژیم پهلوی و شتاب گرفتن آهنگ انقلاب تلاش می کند، تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران! 
ترور ناموفق
برای سیدعباس خستگی، بیماری و سختی کار معنایی ندارد و با پیروزی انقلاب اسلامی، او مسوولیت بیشتری احساس می کند و علاوه بر سنگر مسجد، مسؤولیت خطیر واحد اطلاعات و تحقیقات انقلاب اسلامی را برعهده می گیرد. منافقین او را زیر نظر دارند و بارها نقشه ترور او را طراحی می کنند، اما موفق نمی شوند. آنها می دانند که موسوی قوچانی به ماهیت کار و عقاید التقاطی سازمانهای ضد انقلابی کاملاً آگاهی دارد و حتی در روزهای سخت زندان هم از افشاگری خطهای منحرف و التقاطی گروه های مختلف ابایی نداشت. او گفته بود که: «دوست ندارم به دست منافقین ترور شوم!» 
سیدعباس با مسؤولیت خطیری که داشت در برابر موجهای منحرف و گروهک های ضد انقلاب ایستادگی می کرد، اما فعالیتهای سیاسی و نقشهای اجتماعی، باعث غفلت او از حضور در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی نشد. او ضمن تربیت و اعزام بسیجیان، خود یک بسیجی مخلص بود و مرتب در جبهه ها حضور می یافت و می گفت: «من می روم به امید شهادت!» 
جبهه شوش، رقابیه
وقتی از عملیات با خبر می شود با خودروهایی که به خط مقدم می روند خود را به خط مقدم می رساند و در کنار دیگر رزمندگان، با دشمن درگیر می شود و در لحظه ای حساس، وقتی می بیند تیرباری از دشمن مشغول درو کردن رزمندگان است به خط می زند، سنگر تیربار دشمن را دور می زند و به بالای آن می رود، با یک دست لوله داغ «دوشکا» را می گیرد و با دست دیگر و با اسلحه کلت، تیربارچی را از پای در می آورد، اما با پرتاب نارنجک یکی از سربازان عراقی، در سن 36 سالگی، در عملیات «فتح المبین» در جبهه شوش، رقابیه به شهادت می رسد. 
بوی بهشت
شهید سیدعباس موسوی قوچانی بنابه وصیت خودش که گفته بود: «چون قدم حضرت امام (قدس سره) به بهشت زهرا(س) رسیده است، مرا در آنجا دفن کنید،» در بهشت زهرا(س) و همان قطعه ای که دوست می داشت به خاک سپرده شد و عجیب آنکه مدتها قبل از آن، وقتی همراه همسرش به بهشت زهرا(س) رفته بود، جایی را به همسرش نشان داده و گفته بود: «ازاین جا بوی بهشت می آید» و همان جا، جسم پاک او به خاک سپرده شد. قطعه 24 در کنار شهدای 72 تن. 
شهید و ...
شهید موسوی، زندگی بسیار ساده و دور از تجملی داشت، چنانکه رهبر معظم انقلاب درباره ایشان می فرمایند: «از خصوصیات این روحانی مومن جوان شهید، این بود که زندگی اش زاهدانه بود. وضع داخل زندگی اش فقیرانه و زاهدانه بود، در حالی که می توانست بهتر از آن باشد، برایش این امکان وجود داشت.» و همسر شهید در ساده زیستی او می گوید: 
«ایشان بسیار مقید بودند که مسائل و احکام شرعی و حلال و حرام در خانواده رعایت شود، از تجملات بشدت دوری می کردند و بعد از ازدواج با ایشان، تحول شگرفی در زندگی بنده و طرز تفکرم که باید چگونه زندگی کرد به وجود آمد.» 
و مرحوم آیة ا... مشکینی درباره این شهید گفته بودند: 
«آن کسانی که خدا همه چیز به آنها داده است، شهدایند، خاصه در میان این ستارگان کسانی یافت می شوند که به سان ماه و خورشیدند.... 
آقای موسوی را در نجف دیدم، جوانی بسیار منظم، منزه، عالی و موحدی بود که اسلام در دلش واقعاً رسوخ کرده بود. من به حالات و عمل و عبادات و متانت این جوان و این محصل عالی قدر غبطه می خورم». 
از شهید عزیز سیدعباس موسوی قوچانی 4 فرزند پسر و یک فرزند دختر به یادگار باقی است. 

برگرفته از کتاب «فضیلت های ماندگار»

---- 

روایتی دیگر

روحانی شهید سید عباس موسوی در سال 1324 در روستای کلیدر از بخش سرولایت قوچان در خانواده ای متدین به دنیا آمد.سید عباس 6 ساله بود که مادر رخت عزای هجران پدر را به تن وی کرد.سید عباس در 12 سالگی وارد حوزه علمیه قوچان شد اما تحصیل در حوزه مانع تلاش برای تامین معاش خود و خانواده اش نشد.سید عباس با توصیه و راهنمایی حجة الاسلام والمسلمین شیخ ذبیح الله قوچانی برای تحصیل در سطوح عالی حوزه قوچان را به مقصد مشهد ترک نمود و در مدرسه علمیه نواب مشغول به تحصیل گردید.

ایشان در مشهد از محضر اساتید بزرگواری چون آیة الله اشرفی،آیة الله مشکینی،شیخ هاشم و مجتبی قزوینی بهره فراوان جست.ایشان در مشهد با شخصیت های بزرگواری همچون شهید کامیاب،شهید هاشمی نژاد،مقام معظم رهبری و آیة الله واعظ طبسی که در آن زمان محور فعالیت های مبارزاتی در خراسان علیه رژیم طاغوت به شمار می رفتند،آشنا شد و به دلیل مشی فکری اثر گذار در زمره این مبارزان قرار گرفت.در سال 1350 که مقارن با برگزاری جشن های 2500 ساله رژیم ستمشاهی بود این شهید در کنار سایر همرزمانش به دستور حضرت امام خمینی(رحمة الله علیة) با برگزاری سخنرانی و انتشار اعلامیه مردم را از اهداف شوم رژیم آگاه نمود.در نتیجه این فعالیت ها بود که توسط عوامل ساواک دستگیر،زندانی و مورد شکنجه واقع شد.در بحبوحه پیروزی انقلاب شهید قوچانی نقش عمده در سازماندهی مردم در مشهد علیه رژیم داشت پس از پیروزی انقلاب با توجه به آگاهی و بصیرت عمیق ایشان مسئولیت حساس بخش اطلاعات کمیته انقلاب اسلامی را عهده دار شد و در این سنگر در مصافی سخت لانه های عنکبوتی عناصر پس مانده رژیم شاه،لیبرال ها و بخصوص منافقین را درهم پیچیده و نابود کرد.در کنار این مسئولیت حساس از حضور در جبهه ها و خدمت در پشت جبهه غافل نمان.ایشان هرگاه احساس نیاز می کرد لباس رزم پوشیده و عازم میدان نبرد می شد.سرانجام در تاریخ 6/6/1361 در عملیات فتح المبین در جبهه شوش در رقابیه در سن 36 سالگی با ردای سرخ شهادت به دیدار معبود خود شتافت.پیکر مطهر این شهید بنا به وصیت خودش در کنار شهدای 72 تن به خاک سپرده شد.